بررسی تأثیر آموزش مهارت های اجتماعی در خودپنداره و عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارای اختلال

پژوهشگر گرامی،شما با عنوان بررسی تأثیر آموزش مهارت های اجتماعی در خودپنداره و عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارای اختلال وارد وب سایت شده اید برای دریافت فایل می توانید به ادامه مطلب بروید.
بررسی تأثیر آموزش مهارت های اجتماعی در خودپنداره و عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارای اختلال|30018070|iau

فرمت فایل: word



تعداد صفحات: 50







اختلال سلوک



کودکان دچار اختلال سلوک ممکن است در چهار زمینه زیر رفتارهایی بروز دهند: پرخاشگری جسمانی یا تهدید صدمه به دیگران، تخریب اموال دیگران یا خود، دزدی یا فریبکاری و نقض مکرر قواعد متناسب با سن، اختلال سلوک مجموعة پایداری از رفتارهایی است که با گذشت زمان شکل می گیرد و غالباً مشخصة آن پرخاشگری و تجاوز به حقوق دیگران است. اختلال سلوک با بسیاری از اختلالات دیگر از جمله اختلال کم توجهی/ بیش فعالی، افسردگی و اختلالات یادگیری همراه است و علاوه بر آن با چندین عامل روانی اجتماعی نظیر سطح پایین اجتماعی اقتصادی، روش تربیتی خشن و تنبیهی، اختلافات خانوادگی، فقدان نظارت مناسب والدین و فقدان کفایت اجتماعی ارتباط دارد. بر طبق ملاکهای DSM IV TR وجود سه رفتار اختصاصی از 15 رفتار ذکر شده ضروری است که شامل موارد زیر است: (1) زورگویی و قلدری؛ (2) تهدید کردن؛ (3) ارعاب دیگران؛ (4) بیرون ماندن از خانه علی رغم قدغن والدین؛ و (5) شروع قبل از سن 13 سالگی. DSM IV TR همچنین تصریح می کند که فراز از مدرسه باید قبل از 13 سالگی شروع شده باشد تا جزو علایم اختلال سلوک محسوب می شود. این تشخیص را فقط زمانی می توان برای افراد بالاتر از 18 سال بکار برد که واجد ملاکهای اختلال شخصیت ضد اجتماعی نباشند. DSM IV TR نوع خفیفی از این اختلال را توصیف می کند که در آن معدودی از مشکلات رفتاری فراتر از حدی که برای تشخیص لازم است وجود دارند و همچنین این مشکلات فقط منجر به آسیب جزیی دیگران می شوند. طبق DSM IV TR در نوع شدید این اختلال مشکلات رفتاری فراوانی علاوه بر حداقل لازم برای تشخیص وجود دارد و یا مشکلات رفتاری موجب آسیب قابل ملاحظه به دیگران می شود.



همه گیر شناسی



قانون شکنی و رفتارهای طغیانگرانة گاه به گاه در دوران کودکی و نوجوانی شایع است، اما در کودکان و نوجوانان دچار اختلال سلوک رفتارهای نقض حقوق دیگران تکراری و نافذ است. میزان شیوع اختلال سلوک در کل جمعیت 1 تا 10 درصد (حدود 5 درصد) تخمین زده می شود. اختلال سلوک در پسرها به نسبت 4 تا 12 بار شایع تر از دخترهاست. این اختلال در کودکان والدین مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی و وابستگی الکل از جمعیت کلی شایع تر است. شیوع اختلال سلوک و رفتار ضد اجتماعی به میزان چشمگیری با عوامل اجتماعی اقتصادی ارتباط دارد.



سبب شناسی



هیچ عامل واحدی نمی توادن رفتار ضد اجتماعی و اختلال سلوک کودک را توجیه کند. بلکه بسیاری از عوامل زیستی روانی اجتماعی در پیدایش این اختلال نقش دارند.



عوامل مربوط به والدین. روش تربیتی تنبیهی و خشن که وجه مشخصة آن پرخاشگری کلامی و جسمانی شدید با بروز رفتار پرخاشگرانه و غیرانطباقی در کودک ارتباط دارد. وضعیت آشفتة خانه با اختلال سلوک و بزهکاری مرتبط است. طلاق به خودی خود یک عامل خطرساز محسوب می شود، ولی تداوم خصومت، نفرت و دلخوری بین والدین مطلقه ممکن است در بروز رفتارهای غیرانطباقی در کودکان نقش مهمتری داشته باشد. آسیب های روانی والدین، کودک آزاری و مسامحه اغلب در بروز اختلال سلوک نقش دارد. جامعه ستیزی (sociopathy)، وابستگی به الکل و سوء مصرف مواد در والدین با بروز اختلال سلوک در کودکانشان ارتباط دارد. والدین ممکن است آنقدر مسامحه کار باشند که بستگان یا والدین رضاعی، مراقبت از کودک را انجام دهند. بسیاری از چنین والدینی، خود قربانی طرز تربیت والدین خویش بوده اند و گرایش به خشونت، بدرفتاری و مسامحه دارند یا غرق در تأمین نیازهای خود هستند.



در دهة 1980 بخصوص در نواحی شهری، سوء مصرف کوکائین و سندرم نقص ایمنی اکتسابی (ایدز)، کژکاری خانواده ها را افزایش داد. مطالعات اخیر حاکی است که بسیاری از والدین کودکان مبتلا به اختلال سلوک، دچار آسیب روانی جدی از جمله اختلالات روانپریشی هستند. فرضیات روان پویایی (سایکودینامیک) حکایت از این دارد که کودکان مبتلا به اختلال سلوک به طور ناخودآگاه تمایلات ضد اجتماعی والدینشان را برون ریزی می کنند؛ اما یافته های موجود حاکی است کودکانی که الگوی رفتار پرخاشگرانه را بروز می دهند در خانواده از لحاظ هیجانی و یا جسمانی ترتبیت خشنی دریافت کرده اند.



عوامل اجتماعی فرهنگی: در کودکانی که دچار محرومیت های اقتصادی اجتماعی هستند خطر ابتلا به اختلال سلوک بالاتر است. همین امر در مورد کودکان و نوجوانانی که در محیط های شهری پرورش می یابند شایع است. به نظر می رسد بیکاری والدین، فقدان شبکة اجتماعی حمایت کننده، فقدان مشارکت مثبت در فعالیت های اجتماعی، جزو عوامل پیش بینی کننده بروز اختلال سلوک هستند. سایر یافته های همراه که ممکن است بر بروز اختلال سلوک در مناطق شهری تأثیر بگذارند عبارتند از افزایش میزان و شیوع مصرف مواد. مطالعه ای که اخیراً در مورد مصرف الکل و سلامت روان در نوجوانان انجام شد نشان داد مصرف هفتگی الکل در نوجوانان با افزایش رفتارهای پرخاشگرانه و بزهکارانه ارتباط دارد. در این مطالعه ارتباط چشمگیر بین مصرف الکل و سن حاکی از آن بود نوجوانانی که در سنین پایین تری مصرف هفتگی الکل را شروع کرده اند، بیشتر ممکن است رفتارهای پرخاشگرانه و اختلالات خلقی را بروز دهند. هر چند مصرف الکل و دارو در شروع اختلال سلوک نقشی ندارد ولی احتمالاً بهبودی اختلال سلوک را با دشواری مواجه می کند. مصرف افراطی مواد همچنین ممکن است علایم را تشدید کند. بنابراین عواملی که احتمال مصرف منظم مواد را افزایش می دهند ممکن است سبب طولانی شدن و تشدید اختلال شوند.



عوامل روانشناختی. کودکانی که در شرایط آشفته و همراه با مسامحه بزرگ شده اند اغلب وجه منفی هیجاناتی نظیر خشم، ناکامی و غمگینی را ابراز می کنند. ضعیف بودن نقش پذیری در زمینه کنترل تکانه و برآورده نشدن مزمن نیازهای این کودکان، سبب می شود حس همدلی در آنها به طور کامل ایجاد نشود.



عوامل عصبی زیستی. عوامل عصبی زیستی در اختلال سلوک چندان مطالعه نشده است؛ ولی تحقیقات در مورد اختلال کم توجهی/ بیش فعالی یافته های مهمی را ارائه داده است و این اختلال اغلب به طور همزمان با اختلال سلوک دیده می شود. در برخی کودکان مبتلا به اختلال سلوک، میزان دوپامین بتاهیدروکسیلاز پلاسما پایین بوده است که این آنزیم دوپامین را به نوراپی نفرین تبدیل می کند. این یافته نظریة کاهش کارکرد نورآدرنرژیک را در اختلال سلوک تقویت می کند. در برخی از نوجوانان بزهکار مبتلا به اختلال سلوک میزان سروتونین خون (5 هیدروکسی تریپتامین [5 HT]) افزایش یافته است. شواهد حاکی است که میزان سروتونین خون رابطة معکوسی با میزان 5 هیدورکسی ایندول استیک اسید (5 HIAA) (که متابولیت سروتونین است) در مایع مغزی نخاعی دارد و میزان پایین 5 HIAA در مایع مغزی نخاعی با بروز پرخاشگری و خشونت ارتباط دارد.



عوامل عصبی (نورولوژیک). در مطالعه ای که اخیراً در کانادا انجام شد رابطه بین فعّالیّت الکتریکی در حال استراحت مغز در ناحیه پیشانی (EEG)، هوش هیجانی و پرخاشگری و قانون شکنی در کودکان 10 ساله بررسی شد. فرض بر این است که فعّالیّت الکتریکی در حال استراحت ناحیه پیشانی بازتاب توانایی کنترل هیجانات است. نتایج این مطالعه حاکی است در کودکانی که رفتارهای بیرونی ساز بیشتری دارند فعّالیّت EEG حین استراحت ناحیه پیشانی راست نسبت به کودکان فاقد رفتارهای پرخاشگرانه جدی بالاتر است. در این مطالعه پسرها معمولاً نسبت به دخترها هوش هیجانی بالاتری داشتند و رفتار پرخاشگرانه در پسرها بیش از دخترها بود. اما بین هوش هیجانی و الگوی فعّالیّت EEG در ناحیة پیشانی رابطه ای یافت نشد. این مطالعه نشان می دهد بین الگوی فعّالیّت EEG در حال استراحت و رفتار پرخاشگرانه ارتباطی وجود دارد.



کودک آزاری و سوء رفتار با کودک. کودکانی که برای مدت های طولانی در معرض خشونت بوده اند، بخصوص آنهایی که متحمل سوء رفتار جسمی شده اند، غالباً رفتار پرخاشگرانه ای دارند. کودکانی که مراقبانشان در معرض خشونت بوده اند نیز ممکن است رفتارهای ایذایی و پرخاشگرانه نشان دهند. اخیراً مطالعه ای بر روی مراجعین مؤنثی انجام شد که در معرض همسرآزاری بوده اند. این مطالعه نشان دهنده ارتباط قدرتمند وجود همسرآزاری در خانواده با پرخاشگری و آشفتگی های خلق در فرزندان بود. کودکانی که شاهد بدرفتاری مادر بوده اند و یا خود قربانی سوء رفتار بوده اند ممکن است به دلیل تهدید مستقیم بزرگسال بدرفتار، تجربیات خود را بر زبان نیاورند و در عوض احساسات خود را از طریق پرخاشگرانه و تخریبی بروز دهند. به علاوه کودکان و نوجوانانی که شدیداً مورد سوء رفتار واقع شده اند حالت گوش بزنگی شدید دارند؛ در برخی موارد این کودکان موقعیت های خوش خیم را سوء تعبیر کرده و با خشونت واکنش نشان می دهند. البته همه رفتارهای جسمانی معادل اختلال سلوک نیست، اما کودکان دارای الگوی گوش به زنگی و واکنش های خشن احتمالاً دست به خشونت زده و حقوق دیگران را زیرپا می گذارند.



سایر عوامل. اختلال کم توجهی/ بیش فعالی، کژکاری یا آسیب دستگاه عصبی مرکزی و مزاج افراطی در اوایل زندگی ممکن است کودک را مستعد ابتلا به اختلال سلوک نماید. گرایش به خشونت با کژکاری دستگاه عصبی مرکزی و علایم آسیب روانی شدید نظیر تمایلات هذیانی همبستگی دارد. مطالعات طولی بر روی مزاج ها حاکی است که بسیاری از انحرافات رفتاری در ابتدا واکنش مستقیمی در مقابل عدم تناسب بین مزاج کودک و نیازهای هیجانی او از یکسو و نگرش والدین و روش تربیتی آنها از سوی دیگر است.



تشخیص و خصوصیات بالینی



اختلال سلوک یک شبه ظاهر نمی شود بلکه بسیاری از علایم آن در طول زمان شکل گرفته و به الگوی مستمر نقض حقوق دیگران می انجامد. بعید است بچه های بسیار کوچک واجد ملاکهای این اختلال باشند، چون از نظر رشدی قادر به ابراز علایم مشخص کودکان بزرگتر مبتلا به اختلال سلوک نیستند. بچة 3 ساله وارد خانه دیگران نمی شود، در حضور دیگران دست به دزدی نمی زند، کسی را به رابطة جنسی با خود وا نمی دارد و عمداً اسلحة خطرناکی را بکار نمی برد. اما کودکان سنین مدرسه ممکن است قلدری کنند، دعواهای بدنی را شروع کنند، اموال را تخریب کنند یا دست به آتش افروزی بزنند.



سن متوسط شروع اختلال سلوک در پسرها پایین تر از دختران است. پسرها اکثراً در فاصلة سنین 10 تا 12 سالگی واجد ملاکهای تشخیصی می شوند در حالی که دخترها قبل از اینکه مشمول این ملاکها شوند به سن 14 تا 16 سالگی رسیده اند.



کودکانی که واجد ملاکهای اختلال سلوک هستند رفتار پرخاشگرانة خود را به انحاء گوناگون نشان می دهند. رفتار پرخاشگرانه ضد اجتماعی ممکن است به صورت قلدری، پرخاشگری جسمی و رفتار بی رحمانه نسبت به همسالان تظاهر کند. چنین کودکانی ممکن است متخاصم، بددهن، گستاخ و نافرمان بوده و نسبت به بزرگترها منفی کاری نشان دهند. دروغگویی مستمر، فرار مکرر از مدرسه و خرابکاری شایع است. در موارد شدید خرابکاری، دزدی و خشونت جسمی نیز دیده می شود. این کودکان چندان کوششی برای پنهان کردن رفتار ضد اجتماعی خود نمی کنند. رفتار جنسی یا مصرف مرتب دخانیات، مشروبات الکلی یا داروهای روانگردان بدون نسخه در این کودکان و نوجوانان خیلی زود شروع می شود. افکار و ژست های خودکشی و اقدام به خودکشی در آن دسته از کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک که در تعارض با همسالان، اعضای خانواده یا قانون هستند و قادر به حل مسئله نیستند شایع است.



برخی از کودکانی که رفتارهای پرخاشگرانه دارند قادر به ایجاد دلبستگی اجتماعی نیستند که این ناتوانی به صورت اشکال در روابط با همسالان تظاهر می کند، برخی از آنها ممکن است با افراد بسیار بزرگتر از خود دوست شوند و یا روابط سطحی با سایر نوجوانان ضد اجتماعی برقرار سازند. بسیاری از آنها عزت نفس پایینی دارند، هر چند به ظاهر ممکن است خود را پر توان و مقاوم نشان دهند. این کودکان ممکن است فاقد مهارتهای لازم برای برقراری ارتباط از طریق شیوه های مورد پذیرش جامعه باشند و برای احساسات، امیال و رفاه دیگران اهمیتی قایل نیستند. کودکان و نوجوانان دچار اختلال سلوک اغلب در مورد برخی رفتارهای خود احساس گناه یا پشیمانی می کنند اما برای دوری از دردسر، دیگران را سرزنش می کنند.



بسیاری از کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک در زمینه برآورده شدن نیازهای وابستگی دچار محرومیت هستند و ممکن است روش تربیتی خانواده آنها کاملاً خشن و یا توأم با فقدان نظارت مناسب باشد. نقص آنها در اجتماعی شدن به صورت خشونت جسمی نسبت به دیگران و در برخی موارد خشونت جنسی تظاهر می کند. تنبیهات شدید تقریباً بدون استثنا موجب افزایش ابراز غیرانطباقی خشم و محرومیت در آنها می شود و مشکلات آنان را تخفیف نمی دهد.



در مصاحبه های ارزیابی، کودکان مبتلا به اختلال سلوک پرخاشگرانه نوعاً متخاصم، تحریک کننده و فاقد حس همکاری هستند. برخی از آنها در ابتدا جذابیت و پذیرش سطحی دارند، اما زمانی که از آنها درخواست می شود درباره رفتارهای مشکل سازشان صحبت کنند، ممکن است با عصبانیت وجود هرگونه مشکلی را انکار کنند. اگر مصاحبه ادامه پیدا کند، کودک ممکن است سوء رفتارش را توجیه کند و یا در مورد منبع اطلاعات معاینه کننده مشکوک و عصبانی شود و یا از اطاق معاینه خارج شود. غالباً کودک از معاینه کننده عصبانی شده و نفرت خود را از معاینه با ستیزه جویی آشکار یا کناره گیری عبوسانه نشان می دهد. خصومت این کودکان محدود به بزرگسالان صاحب قدرت نیست بلکه ممکن است همسالان و کودکان کوچکتر را نیز شامل شود. در واقع این کودکان غالباً در مقابل افراد کوچکتر و ضعیف تر از خود قلدری می کنند و با لاف زدن، دروغگویی و اهمیت قایل نشدن به واکنش شنونده، بی اعتمادی خود را نسبت به بزرگسالان در رابطه با درک موقعیت خود آشکار می کنند.



ارزیابی موقعیت خانواده اغلب نشان دهنده ناهماهنگی شدید زناشویی است که ممکن است در درجه اول مربوط به عدم توافق بر سر تربیت و اداره کودک باشد. به دلیل وجود بی ثباتی در خانواده، معمولاً نامادری یا ناپدری در خانواده حضور دارند. کودکان مبتلا به اختلال سلوک احتمالاً کودکان ناخواسته خانواده و حاصل حاملگی های برنامه ریزی نشده هستند. والدین و بخصوص پدر غالباً دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی و یا وابستگی الکل هستند. کودکان پرخاشگر و خانوادة آنها الگوی قالبی در خصومت جسمی و کلامی تکانشی و غیرقابل پیش بینی نشان می دهند. رفتار پرخاشگرانة کودک ندرتاً معطوف به هدفی مشخص بوده و لذت، موفقیت یا حتی مزیت پایدار چندانی در مقابل همسالان یا صاحبان قدرت به ارمغان نمی آورد.